محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
348
خلاصة الحكمة ( فارسى )
هر شيئى كه غير مركب است و بعضى تعريف بسيط چنين كردهاند كه هر چيز كه جزء آن مشابه كل آن باشد چنان كه آب و خاك و آتش و باد على حده على حده . ( آنندراج ) . در اصطلاح حكما بسيط به معنى مركب و غير متجزى را گويند و قيل بسيط آن كه بعض وى مشابه كل باشد چنانچه آب . ( مؤيد الفضلاء ) . و جرجانى گويد : « بسيط بر سه قسم است : حقيقى و آن چيزى است كه به هيچ رو جزئى نداشته باشد ؛ همچون بارى تعالى . و عرفى ، آن چيزى است كه مركب از اجسام مختلف طبايع باشد . و اضافى ، و آن چيزى است كه اجزاى آن نسبت به يكديگر اقل باشد . و بسيط همچنين روحانى و جسمانى : روحانى مانند عقول و نفوس مجرد و جسمانى همچون عناصر » . ( تعريفات جرجانى ) . تهانوى در كشاف آرد : « بسيط عبارت است از چيزى كه او را جزئى بالفعل نباشد ، خواه آن چيز را جزئى بالقوه هست مانند : خط و سطح و جسم تعليمى ، يا آن چيز را جزئى بالقوه نيست ، مانند : وحدت و نقطه از اعراض و جواهر مجرد ، مقابل آن مركب است و آن چيزى است كه آن را جزءِ بالفعل باشد . و در هر دو صورت گاهى به قياس نسبت به عقل و گاهى به قياس نسبت به خارج در نظر گرفته مىشود » . « 1 » كلمهء بسيط داراى معانى متعدد است و بر امور مختلف اطلاق شده است : الف - آنچه جزئى نداشته باشد نه جزءِ عقلى و نه خارجى و بالجمله چيزى كه هيچ نوع تركيبى در آن راه نداشته باشد ، نه تركيب علمى و نه وصفى و نه خارجى و نه ذهنى و نه عينى خارجى و نه مقدارى و سرانجام بسيط الحقيقة باشد و اين چنين موجودى ذات حق است . ب - آنچه از اجسام مختلفة الطبايع تركيب نيافته باشد مانند افلاك كه هر يك را طبيعت نوعيه جداست و عناصر در حال خلوص و محوضت . ج - آنچه اجزايش نسبت به غيرش كمتر باشد كه بسيط اضافى هم مىگويند . د - آنچه وجود محض باشد و مركب از وجود و ماهيت نباشد و يا وجود آنها بر ماهيات آنها غالب باشد ، مانند مجردات . ه - - آنچه جسم و جسمانى نباشد مانند عقول و نفوس . « 2 »
--> ( 1 ) . كشاف اصطلاحات الفنون ، چ 1 ، ص 146 . ( 2 ) . فرهنگ علوم عقلى ، چ 1341 ، ه - . ش .